03:47 12 اوت 2020
ایران
دریافت لینک کوتاه
تهیه شده توسط
8450

نرخ ارز در ایران همچنان به روند روبه رشد خود ادامه می دهد.

اسپوتنیک - روز گذشته بچه یکی از همسایگان آمد و از من سوال کرد آیا به نظر شما دلار پایین می آید؟

گقتم نمی دانم چه طور؟

گفت آخه چند ساله دارم پول جمع می کنم بروم پلی استیشن بخرم ولی هر وقت نزدیک به پلی استیشن می شوم می بینم دلار میره بالا باز گرون تر میشه، الان سه چهار ساله هرچی خرجی می گیرم جمع می کنم ولی قیمت ها خیلی سریعتر میره بالا، پارسال فقط پانصد هزار تومان کم داشتم امسال پانصد هزار تومان رو جمع کردم دو چرخه امر رو هم فروختم ولی یهویی قیمت پلی استیشن دو برابر شد، تو فکر افتادم برم هر چی پول دارم دلار یا طلا بخرم تا شاید دیگه ضرر نکنم.

نگاهی انداختم، اندر احوال کل مملکت ما است.

تقریبا یک ساعت قبل تر با یکی از دوستان که پست دولتی بالایی هم داره صحبت می کردیم، وی گله مند بود که چرا مردم ایران به سمت بازار ارز و سکه هجوم می برند و اظهار داشت مشکل اصلی مملکت مردم هستند که بازار ها را به هم می ریزند و خوب ادعاهای زیاد دیگری داشت که شاید جای مطرح کردن اش نباشد اما برای من جالب بود که وی خود را جدا از مردم می دانست و خود را جزو حاکمیت می دانست و نه مردم و اظهار می داشت که هر کاری می کند برای منافع نظام و حاکمیت است.

در جمعی بودیم و به خنده به او گفتم اگر مردم نخواهند شما برای نفع آنها کاری کنید چه کار باید بکنند؟

شما تا به حال دو بار بازنشسته شده اید و هر بار به شکلی به پست های مدیریتی برگشته اید و تا جایی که من می دانم حدود پنج شش پست بالای مدیریتی دارید، نمی دانم چه طور به این همه کار می رسید؟

به شوخی گفتم اگر کارتان خوب بود که اوضاع مملکت به اینکه هست نمی رسید الآن هم به بازنشستگی خود اکتفا کنید حد اقل چهار پنج بی کار کار پیدا می کنند.

البته چون دوستان قدیمی هستیم با هم خیلی شوخی داریم و او هم بر عکس خیلی های دیگر ظرفیت بالایی در زمینه پذیرش انتقاد دارد، حتی بعضی وقت ها خودش هم از خودش و کارهایش انتقاد می کند، و به او گفتم عزیز من، من می دانم شما چه قدر زحمت کشیده اید از طرف کل ملت ایران هر دو دستت را می بوسم و می گویم وقت اش است دست از زحمت کشیدن برای این دنیا برداری، مردم هم بدون شما خاکی به سر خودشان می ریزند تو دلواپس نباش این مملکت یه جوری می چرخد، وضع مالی ات هم که الحمد الله بسیار بسیار خوب است دست زنت را بگیر و این آخر عمری مقداری هم استراحت و تفریح کن.

حدود سی و اندی سال پیش، اوایلی که با هم آشنا شدیم وی در محله 13 آبان نازی آباد زندگی می کرد با پدر و مادر و پنج خواهر و برادر دیگر در یک آپارتمان شصت هفتاد متری.

برای تامین هزینه اجاره یک خانه کوچک و ازدواج مشکل داشت و با بعضی از دوستان کمک کردیم تا بتواند ازدواج کند.

حالا الحمد لله یک خانه بزرگ در منطقه فرمانیه دارد و چهار بچه دارد که برای هر کدام هم یک آپارتمان نوساز در فرمانیه خریده که همه دور هم باشند، البته یکی از پسرهایش از محله فرمانیه خوشش نمی آید رفتن محمودیه خونه براش خریدن آپارتمان فرمانیه هم با اسباب و اثاثیه اش گذاشتن اگر مهمانی داشتن برود آنجا.

آن زمان که با هم آشنا شدیم پدرش یک ماشین پیکان زرد قناری داشت که جلوبندی اش کامل داغون بود ولی دور از چشم پدرش آن را کش می رفت و مارا به شمال شهر می برد تا خیابان ظفر یک همبرگر فروشی ذغالی بود با هم شمال شهر همبرگر بخوریم، البته چون او ماشین را آورده بود دیگر پول همبرگر اش را ما باید پرداخت می کردیم.

حالا چند تا ماشین شاسی بلند و خارجی در منزل برای مناسبت های مختلف دارند و دیگر حاضر نیستند در رستوران های منطقه ظفر هم برایشان پایین شهر به حساب می آید و حاضر نیستند آنطرف ها دیگر رستوران بروند.

البته هنوز اداره که می روند راننده شان با یک پژو مشکی می آید دنبالشان.

آن زمان من از خارج آمده بودم ایران، به همین دلیل همه لباس هایم خارجی به حساب می آمد (البته در حالی که آنجا بسیار معمولی بود) و وی همیشه از من انتقاد می کرد که چرا لباس های مارک دار خارجی می پوشم و می گفت این نماد اشرافی گری و طاغوتی بودن است، اون زمان مد بود خیلی ها خیلی های دیگر را متهم به طاغوتی بودن کنند.

حالا برایم جالب است که همسرش چند روز پیش اظهار می داشت ناراحت است به دلیل کرونا نتوانسته امسال برود سفر و لباس هایش مال پارساله کهنه شده تو ایران هم که لباس های مارک دار بنجل رو فقط میارن.

خوب چون از قدیم همدیگر رو می شناسیم می دانستم که خانوادگی برای خرید لباس هایشان را از بازار شاه عبدالعظیم خرید می کردند و اگر خیلی می خواستند خرج کنند از بازار دوم در نازی آباد خرید می کردند.

مادر خانم این دوستمان هم همیشه می گفت لباس اضافه اسراف است و به همین دلیل تا لباس بچه ها تنگ و کوچک ویا پاره نشده بود برایشان لباس نمی خرید و طبیعتا لباس های تنگ و کوچک سهم بچه های کوچکتر می شد به همین دلیل ندرتا بچه های کوچک لباس نو داشتند.

خوب حالا دیگر همسر حاج آقا شده اند و دیگر بازار های تهران رفتن برایشان افت دارد و اظهار می داشتند که چون برخی او را می شناسند ممکن است اگر برود از مغازه های تهران خرید کند همه بگویند ببینید همسر حاج آقا فلانی دارد از اینجا خرید می کند، پس ترجیح می دهد یا از استانبول و یا از دبی خرید کند، البته می گفت مثل بقیه نیست که به دنبال خرید از اروپا باشد ومعمولا استانبول یا دبی می رود تا لباسها را ارزانتر از تهران بخرد!

همان پلی استیشنی که این بچه چند سال است تلاش می کند پس انداز کند بخرد بچه های حاج آقا هر کدام سالی یکی عوض می کردند، یکی از اونها که الآن فکر کنم 25 سالشه یک اتاق مجهز برای بازی پلی استیشن توی خونه درست کرده وپیشرفته ترین دستگاه های گیم بازی که تصور می کنید را توی این اتاق گذاشته، البته اتاق خودش یکی دیگر است، این یکی فقط برای بازی است، هنوز ازدواج نکرده آپارتمان خودش که حاج آقا برایش خریده نمیره چون حوصله اش سر میره بیشتر خونه پدر مادرش است.

به هر بد بختی ای بود تونستن بفرستنش یکی از دانشگاه های اوکراین تحصیل کنه و لیسانس بگیره، البته نمی دونم چطوری درس خونده چون هر وقت تهران خونه شان می رفتم اینجا بود و می گفت برای تعطیلات چند روزی اومده تهران.

جدیدا هم یک کار خوب هم برایش جور کرده اند، مدیر یک مجموعه شده، به هر حال لیسانسش رو از خارج کشور گرفته، و به شوخی بهش گفتم کارمند هایت هم می دونن تو خونه مادرت مدام در حال بازی با پلی استیشن هستی؟

شرکت شان هم ظاهرا در کار واردات کالای اساسی از اوکراین و کشورهای همجوار آن کار می کنه و خوب طبیعتا جزو شرکت هایی است که سهم دلار 4200 دریافت می کند.

البته بقیه بچه ها هم هر کدام پست مدیریتی ای در جایی دارند، بقیه فارغ التحصیل کانادا و انگلیس هستند، فقط کوچیکه درس نخون تر از همه بود نتوانست اون طرف ها پذیرش بگیره، هیچ کدام هم علیرغم برخورداری از سهمیه در کنکور نتوانستند قبول شوند، در کنار پدر مشغول به کارهای تجاری هم هستند، چند تا شرکت زنجیره ای هم زده اند، یکی کار واردات می کند و دیگری صادرات و دیگری ...

خود حاج آقا هم جایی است و پستی دارد که بتواند کار های بچه ها را تسهیل کند و هر جا گیر و گوری پیش آید گره ها را باز کند، کار دیگری برایشان انجام نمی دهد تا کسی نگوید برای بچه هایش پارتی بازی کرده.

نمی خواهم خیلی در مورد این دوستمان حرف زده باشم چون می دانم این مقاله را می خواند و قطعا از دست من ناراحت می شوم اما صحبت های پسر همسایه مان من را خیلی ناراحت کرد و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم.

مردم ایران انقلاب کردند تا اشرافی گری در کشورشان از بین برود نه اینکه یک اشرافی گری برود و دیگری بیاید.

بسیاری از رجالی که اوایل انقلاب مدعی های پر و پا قرص انقلابی گری بودند امروزه همه اصولی که برای آن انقلاب شد را زیر پا گذاشته اند و خانواده هایشان که کلا از همه اصول انقلاب فاصله گرفته اند.

آیا تصور می کنید مردم که اینها را می بینند چه احساسی به آنها دست می دهد؟

چطور توقع است مردم برای چندرقاز پولی که در دست دارند به فکر نباشند اما برخی رجال مبلیاردها پول خود را به ملک و طلا و ارز تبدیل کرده اند.

باید توجه داشت که بازار ارز ایران بازاری نیست که با خرید های جزئی صد یا دویست یا هزار و دو هزار دلاری تکان بخورد بلکه افزایش قیمت ارز به دلیل خرید های کلان ارز است.

اگر شما به سایت های مرتبط با قیمت ارز مراجعه کنید مشاهده می کنید قیمت ریال نسبت به دلار در کشورهای همجوار حدود پانصد تا هزار تومان بیشتر است.

یعنی دلار خارج کشور گران تر از دلار داخل کشور است.

چرا؟

پاسخ بسیار ساده است، چون بسیاری می خواهند پول خود را از ایران خارج کنند و حاضر هستند دلار را گران تر بخرند.

عموما اینها هستند که بازار ارز را تکان می دهند.

من نمی توانم درک کنم فردی که از اول زندگی اش کارمند دولت بوده و با حقوق دولتی زندگی می کرده و مدعی است صبح تا شب در اداره حضور دارد تا به مملکت خدمت کند چطوری می تواند خانه ای داشته باشد که امروزه حد اقل یکصد مبلیارد تومان ارزش دارد؟

کل حقوق اش در کل این سالها را جمع بزنید یکصد مبلیارد تومان نمی شود.

ارث و میراث کل خانواده اش هم سر جمع به یک ملیارد تومان نمی رسد چه رسد به یکصد ملیارد تومان.

بدیهی است اگر نظارتی برای ما یملک مسئولین و حتی کارمند های دولتی نباشد فساد در مملکت مانند سرطان همه چیز را نابود می کند.

اگر بنا باشد مملکت درست شود باید از همین جاها شروع شود و هم قوانینی تصویب شود که هر کسی در دولت کار میکند باید با خانواده تحت نظارت دستگاه های نظارتی باشد و مدام پیگیر باشند از کجا آورده ای.

قطعا وقتی که مردم به مسئولین دولتی نگاه کنند و ببینند آنها نیز برای حکومت و نظام فداکاری می کنند مردم هم فداکاری می کنند و از حق خود در حفظ دارایی های ناچیزشان می گذرند اما در غیر این صورت نباید از مردم توقع داشت به دنبال آن نباشند که آنچه دارند را حفظ کنند، نمی گویم افزایش دهند.

اگر بنیانگذار انقلاب و رهبر انقلاب هر دو زندگی های بسیار ساده و معمولی را برای خود انتخاب کردند به این دلیل نیست که آنها امکانات در اختیار نداشتند ویا ندارند تا بتوانند زندگی اشرافی داشته باشند بلکه به این دلیل بوده  هست که آنها می خواهند این درس را به همه بدهند که اصول انقلاب و نظام و حکومت بر چه اساس است، بقیه مدیران هم باید از رهبر انقلاب الگو بگیرند و بر همان اساس زندگی کنند تا این زنجیر زندگی به مردم هم برسد نه اینکه این زنجیر انتقال اصول انقلاب و نظام توسط آنها قطع شود.

هر کس مدعی وابستگی به نظام و حاکمیت است باید مانند رهبر زندگی کند تا اول خود الگویی برای دیگران باشد نه اینکه توقع داشته باشد مردم به ساده زیستی بسنده کنند و همه فشارها را تحمل کنند ولی خودشان زندگی اشرافی داشته باشند.

قطعا اگر اوضاع اقتصادی مردم به اینجا رسیده مردم هیچ تقصیری در این ماجرا ندارند بلکه مردم ایران مردم بسیار نجیب و خوبی هستند که همیشه در صحنه حاضر بودند و از جان برای مملکت و نظام خود مایه گذاشتند مقصر آنهایی هستند که مانند سرطان به جان مملکت و نظام و حاکمیت افتاده اند و مملکت را به سمت نابودی می کشانند.

اگر هم تا به حال مملکت توانسته در مقابل همه توطئه های دشمنان مقاومت کند به این دلیل نبوده که دارندگان پست های مدیریتی لیاقت زیادی از خود نشان داده اند بلکه به این دلیل بوده که مردم ایران فداکاری و مقاومت کرده اند وهم مملکت و هم نظام  خود را حفظ کرده اند.

مقررات ارسال کامنتبحث و مناظره
کامنت از طریق اسپوتنیککامنت از طریق فیسبوک