ثبت نام با موفقیت انجام شد!
لطفاً لینک ارسال شده به ایمیل را دنبال کنید
گزارش و تحلیل

چرا آمریکا و اسراییل تا به حال به ایران حمله نکردند؟

© REUTERS / JONATHAN ERNSTجو بایدن رئیس جمهور آمریکا و نفتالی بنت نخست وزیر اسرائیل
جو بایدن رئیس جمهور آمریکا و نفتالی بنت نخست وزیر اسرائیل - اسپوتنیک ایران, 1920, 02.01.2022
اگر به اخبار دورانی که آمریکایی ها افغانستان و عراق را اشغال کردند نگاهی گذرا داشته باشید می بینید تقریبا همه کارشناسان ایران و جهان متفق القول بودند که هدف بعدی آنها ایران خواهد بود.
البته فقط کارشناسان سیاسی و رسانه ای نبودند که چنین تحلیل هایی را داشتند حتی کارشناسان امنیتی و نظامی هم باور داشتند که نقشه آمریکا پس از حمله به افغانستان و عراق با اشغال ایران تکمیل می گردد.
نقشه ای که آمریکایی ها از چند دهه قبل تر کشیده بودند.
پس از پایان جنگ جهانی دوم آمریکایی ها استعمارگران اروپایی را وادار کردند تا از مستعمره های خود عقب نشینی کنند و آنها برخی مناطق جهان را به عنوان حوزه نفوذ خود تعیین کردند که کسی حق ندارد به آنها ورود کند.
خاورمیانه جزو حوزه نفوذ آمریکا به حساب می آمد و آمریکایی ها می خواستند با تصرف منطقه خاورمیانه قبل اقتصاد جهان را در چنگ خود داشته باشند.
با تصرف خاورمیانه هم انرژی جهان در دست آنها می بود و هم مسیر تردد کالاها در جهان.
البته آمریکایی ها این حوزه های نفوذ در دیگر مناطق جهان را نیز برای خود تعیین کردند و این حوزه های نفوذ را به اصطلاح غنائم جنگی خود تلقی کردند.
کما اینکه پس از جنگ جهانی اول انگلیس و فرانسه مثلا سرزمین های عثمانی را بین خود تقسیم کردند.
اما سیاست آمریکا در آن زمان مبنی بر تصرف مستقیم این کشورها نبود چون چنین کاری در نهایت برایشان هزینه زیادی داشت و به نفعشان بود بر اساس دکترین های ماکیاولی عواملی دست نشانده خود را حاکم این کشورها می کردند و از طریق آنها بر این سرزمین ها حکومت می کردند.
سردار فلاح زاده جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه - اسپوتنیک ایران, 1920, 31.12.2021
سردار فلاح‌زاده: تهدیدات آمریکا و اسرائیل توخالی و تبلیغاتی است
هنری کسینجر یک بار درباره این سیاست که اسلاف او اتخاذ کرده بودند اظهار داشته بود اگر هم این عوامل به هر دلیلی در انجام ماموریت های خود کوتاهی می کردند آنها را می توانستند مانند دستمال کاغذی دور بیاندازند و دستمال کاغذی دیگری را بردارند.
نهایت ارزش این حکام برای آمریکایی ها همان دستمال کاغذی بود.
اما ایرانی ها دوبار همه نقشه های آمریکایی ها را به هم زده بودند.
یکبار زمان مصدق زمانی که تصمیم گرفتند صنعت نفت خود را ملی کنند و دیگری انقلاب اسلامی در ایران و قطع کامل رابطه شان با آمریکا بود.
ماجرای ملی شدن صنعت نفت ایران در واقع تلنگری بود به آمریکایی ها مبنی بر اینکه نمی توانند روی سیاست ماکیاولیستی خیلی حساب باز کنند چون در این سیاست بر مبنای وجود سرزمین های کوچک و تجزیه شده بنا شده و با توجه به رویکرد ملت ها در نظر گرفته نشده و در برخی کشورها مانند ایران به ریشه ها وتنوع فرهنگی و تاریخی زیادی دارند نمی توان روی این نوع سیاست حساب زیادی باز کرد و بر همین اساس باید چاره دیگری اندیشید.
جالب این بود که علیرغم اینکه آنها با کودتای 28 مرداد شاه را دوباره سرکار آوردند اما شاه از درآمد های نفتی قره شده بود و حاضر نبود دوباره ایران را به دوره ما قبل ملی شدن صنعت نفت برگرداند.
تقاضایی که چندین بار توسط انگلیسی ها و آمریکایی ها مطرح شد ولی شاه حاضر نشد انجام دهد.
جالب اینکه در آن زمان آمریکایی ها و انگلیسی ها تحریم های خود که در زمان مصدق وضع کرده بودند را نیز بر نداشتند و به نوعی شاه را هم تهدید می کردند که ممکن است این تحریم ها برگردد.
مذاکره آمریکا با اسرائیل در صورت شکست مذاکرات برجام - اسپوتنیک ایران, 1920, 22.12.2021
مذاکره آمریکا با اسرائیل در صورت شکست مذاکرات برجام
زمانی که ریچارد نیکسون ریاست جمهوری آمریکا را در اختیار گرفت هیات حاکمه ایالات متحده ویا آنچه به آن Deep State می گویند به این نتیجه رسیده بود که چند سیاست اصلی آمریکا باید تغییر کند.
یک بحث ارتباط دلار با طلا و دیگری بحث بازنگری در ساختار کشورهایی که به نوعی می توانستند هم الگویی برای دیگران شوند و هم اینکه امکان ایستادگی و مقاومت با خواسته دست نشانده های آمریکا داشتند.
خوب ارتباط دلار با طلا با دستور العمل رئیس جمهوری آمریکا و تهدید نظامی کشورهایی که ممکن بود با این تصمیم آمریکا مخالفت کنند انجام شد.
بحث دوم هم به آقای هنری کسینجر که نماینده همان هیات حاکمه در دولت امریکا بود سپرده شد.
بعضی وقت ها برخی می پرسند که چه شده هنری کسینجر اینقدر معروف است و دیگر وزرای خارجه آمریکا اینقدر معروف نیستند.
دلیل اش این است که وی نماینده مستقیم همان هیات حاکمه بود و سیاست های ترسیم شده در دوران او بعدها به عنوان الگوی همه سیاست های خارجی آمریکا تلقی شد، چه دولتهای جمهوریخواه چه دمکرات.
بر اساس سیاست جدیدی که در آن دوران تدوین شد و ماموریت تدوین آن به عهده برنارد لویس گمارده شد منطقه خاورمیانه باید تجزیه گردد و از دل کشورهای موجود چهارده کشور جدید به وجود آید و ساختار این کشورها باید به گونه ای باشد که تا ابد الدهر همه با هم درگیر باشند و همه توسط عوامل آمریکا کنترل شوند تا اگر دست از پا خطا کنند با تقویت همسایه خود ادب شوند و نیاز به ورود مستقیم آمریکا نباشد.
طبق این طرح در روی اینترنت موجود است کشورهایی که متحد آمریکا به حساب می آیند باید تجزیه می شدند و حتی برخی اصلا از روی نقشه پاک می شدند.
جالب اینکه کسینجر و لویس هر دو یهودی های طرفدار صهیونیسم جهانی بودند و در دکترین های تدوینی جدید بنای ساختار جدید در خاورمیانه و شمال آفریقا باید به گونه ای چیده می شد که برتری نسبی برای اسرائیل به عنوان پایگاه اصلی و محوری آمریکا در منطقه حفظ می شد و طبق این طرح ها حتی اگر آمریکایی ها همه متحدین خود در منطقه را از دست می دادند می توانستند از پایگاه اسرائیلی خود همه را دوباره پس بگیرند.
دلیل این سیاست هم این بود که آمریکایی ها نمی خواستند با ملتی مثل ملت ایران مواجه شوند که ممکن است برایشان دردسر ساز شود و همچنین نمی خواستند عواملی مانند شاه داشته باشند که ممکن باشد روزی به آنها نه بگویند.
اینکه برخی کشورها تصور می کنند که تلاش کردند از اروپایی ها استقلال بگیرند به نوعی یک تصور ساده لوحانه بیش نیست.
اما آنچه آنها پیش بینی نمی کردند رخ داد.
به یکباره در ایران انقلاب شد و حکومتی سر کار آمد که همه برنامه های آنها را به هم ریخت.
آنها ابتدا سعی کردند از طریق دیگر عوامل خود در منطقه یعنی صدام حسین و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس ایران را به گردانه مجموعه خود برگردانند که خوب در این راستا موفق نبودند، همزمان هم برای مقابله با انقلاب اسلامی در ایران آنچه از آن به عنوان "اسلام سیاسی" نام می برند راه انداختند و شروع کردند دیگر جریان های اسلامگرا در کشورهای اسلامی دیگر را در مقابل انقلاب اسلامی در ایران قرار دهند تا میان مسلمانان تفرقه ایجاد کنند و اجازه ایجاد "وحدت اسلامی" را ندهند.
شاید برخی ندانند اما "انقلاب اسلامی" در ایران عصاره جمع بندی تفکر های متفکرین مختلف اسلامی از مذاهب مختلف طی 1400 سال به حساب می آمد و انقلاب صرف شیعی نبود، امری که می توانست خطر بزرگی برای سیاست های آمریکا و صهیونیسم در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا ایجاد کند و به این دلیل آمریکایی ها و اسرائیلی ها می بایست کاری می کردند تا با ایجاد فتنه میان مسلمانان این انقلاب را انقلابی صرفا شیعی معرفی می کردند و کاری می کردند که دیگر جریان های اسلامی در مقابل این جریان بایستند تا جنگ فرقه ای میان مسلمانان راه بیافتد.
پس از ناکامی متحدین آمریکا در محقق نمودن خواسته های آمریکا سیاست مداران این کشور به نتیجه رسیدند که خود باید مستقیم ورود کنند و پس از تصرف کل منطقه نقشه خود را پیاده کنند.
پس از اشغال افغانستان وعراق در صورتی که آنها ایران را نیز اشغال می کردند دیگر کار تمام بود.
اما باز جریان دیگری بروز کرد و آن بروز جبهه ای به نام جبهه مقاومت در منطقه بود.
به یکباره آمریکایی ها به خود آمدند و دیدند به جای اینکه آنها ایران را محاصره کنند این ایرانی ها هستند که آنها را در منطقه محاصره کرده اند و آنها پا در باتلاقی گذاشته اند که نمی دانند چگونه از آن خارج شوند.
همه معیارهای نظامی به نفع آمریکا بود، تسلیحات کذایی و اقتدار اقتصادی و سیاسی و... اما آنها به خوبی می دانستند ورود به جنگ با ایران یعنی شکار همه نیروهای آنها در منطقه.
مهم نیست که چه قدر هواپیما یا ناو یا تسلیحات داشته باشید مهم این است که می تواند زمین را نگه دارد و آنها می دانستند که نمی توانند زمین را نگه دارند.
به همین دلیل هم هست که آمریکایی ها و اسرائیلی ها طی چند دهه علیرغم اینکه بسیار علاقه داشتند که کار ایران را تمام کنند ولی به ایران حمله نکردند.
در پایان باید گفت این جریان را هم ما ایرانی ها مدیون شهید سلیمانی و یاران او می باشیم.
آنهایی که در بهبوهه تلاش آمریکا برای محاصره ایران جان به کفان سد شکن بودند ورفتند پشت خط دشمن و دشمن را محاصره کردند.
البته کار هنوز تمام نشده.
نوار خبری
0
ابتدا جدیدها ابتدا قدیمی ها
loader
پخش زنده
Заголовок открываемого материала
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала