گزارش و تحلیل

تا کی باید خام روابط با آمریکا و اروپا باشیم؟

© Fotolia / Borna_Mirتا کی باید خام روابط با آمریکا و اروپا باشیم؟
تا کی باید خام روابط با آمریکا و اروپا باشیم؟ - اسپوتنیک ایران
Telegram
دهه ها است که ما ایرانی ها با مشکل تضاد فرهنگ سیاسی مواجه می باشیم و این تضاد هنوز که هنوز است تمام نشده و نتوانسته ایم برای حل مشکل آن راهکاری پیدا کنیم.

شاید بتوان گفت که یکی از دلایل اصلی این تضاد فرهنگی همانا این بوده که ما ایرانیها همیشه خود را تافته جدا بافته از محیط خود می دانستیم و می دانیم و هیچ وقت نمی توانیم بپذیریم با فرهنگ سیاست دیگران هدایت شویم و نتوانسته ایم یک فرهنگ سیاسی مشخص را برای خودمان اتخاذ کنیم.

شاید هم ماجرا به تاریخ دیکتاتور های نادان حاکم بر ایرانی ها بر می گردد.

شاید همه داستان ناصرالدین شاه قاجار در سفر به اروپا را بدانند که از اروپا دوربین عکاسی و فرهنگ عیش و نوش آن را برای ما ایرانی ها به ارمغان آورد ولی امپراتور ژاپن در سفر خود علوم صنعتی و فناوری.

در واقع همین دیدگاه پادشاهان بود که منجر شد ایرانی ها صدها سال نسبت به دیگر کشورهای جهان عقب بیافتند وفرهنگ مردم ایران هم بر همین اساس بنا نهاده شود.

یکی از اصلی ترین مشکلات اصلی فرهنگ سیاسی ما ایرانی ها تا به حال این است که وقتی دانشجویان یا مسافران ما به خارج از کشور سفر می کنند به جای اینکه فرهنگ خودشان را به دیگران معرفی کنند فرهنگ دیگران را کسب می کنند و هر کس به فراخور مکانی که به آن سفر کرده نقل کننده فرهنگ آن کشور به ایران می شود حتی اگر هم قرار باشد سفری چند روزه به خارج داشته باشد.

نمی دانم این همه گرایش به خارج از کجا وارد فرهنگ ما ایرانی ها شده.

آنهایی که در آمریکا و یا اروپا تحصیل می کنند می خواهند فرهنگ غربی را برای ایرانی ها به ارمغان بیاورند و آنهایی که مثلا در هندوستان تحصیل کرده اند می خواهند فرهنگ هندی را برای ایرانی ها به ارمغان بیاورند.

اگر چین یا هند ویا… پیشرفت کرده اند به این دلیل است که خودشان برای خودشان فرهنگ سیاسی درخور نیاز مملکت خودشان ایجاد کردند وبرای بقای آن فعالیت کردند.

هنوز که هنوز است به پویشدن لباس های سنتی خود در همه مجامع بین المللی افتخار می کنند و آن را نشانه خود می دانند.

خود همین لباس ها نشانه فرهنگ سیاسی آنها است.

یک کشور باید فرهنگ سیاسی خاص خود را داشته باشد و یا اینکه کل فرهنگ سیاسی دیگر را با همان ریزه کاری های آن بپذیرد.

نمی توان بخشی از یک فرهنگ سیاسی را پذیرفت و بخش دیگری را نپذیرفت.

اگر بخواهیم مانند غربی ها باشیم باید کل فرهنگ سیاسی و اجتماعی آنها را بپذیریم نمی توانیم بخشی از آن را بپذیریم و بخش دیگری را نپذیریم.

می شویم مثل کلاغی که می خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را فراموش کرد.

اشتباهی که زمان انقلاب مشروطه پیش آمد این بود که در حالی که چیزی به نام احزاب سیاسی در مملکت وجود نداشت و مملکت بصورت ارباب رعیتی اداره می شد برخی به دنبال آن بودند که پادشاهی مشروطه مانند انگلیس در ایران ایجاد کنند.

بدیهی بود تا زمانی که احزاب سیاسی قدرتمند وجود ندارند چنین سیاستی با شکست مواجه می شود.

پس از آن هم بسیاری از ایرانی های تحصیل کرده در خارج تلاش کردند فرهنگ سیاسی کشورهای مقصد خود را برای ایران به ارمغان آورند.

تنها کسی که متوجه شد باید یک فرهنگ سیاسی مخصوص ایران تدوین کرد امام خمینی (ره) بود.

به همین دلیل هم انقلاب او پیروز شد.

امام متوجه بود که ایرانی ها به یک فرهنگ سیاسی نیاز دارند که مبتنی بر مردم سالاری دینی باشد چون ایرانی ها هم مردم سالاری می خواهند و هم افراد معتقد و متدین هستند و فرهنگ های سیاسی دیگر به درد ایران نمی خورد.

علیرغم اینکه شعار انقلاب در ایران نه شرقی و نه غربی بود اما متاسفانه از همان ابتدای انقلاب اسلامی برخی به سمت گرایش های چپ رفتند و برخی دیگر به سمت گرایش های راست.

به جای اینکه از همان ابتدا به فکر باشند که فرهنگ سیاسی درخور مردم ایران را پیاده کنند برخی به دنبال الگوهای سوسیالیستی رفتند و برخی دیگر به دنبال الگوهای سرمایه داری.

همان چپ هایی که روزی به دنبال الگوهای سوسیالیستی رفتند بعدها به سرمایه داران بسیار گردن کلفت تبدیل شدند و بر عکس همان هایی که به دنبال فرهنگ سرمایه داری بودند بعد ها به سمت گرایش های سوسیالیستی بیشتر روی آوردند.

برخی از همان هایی که روزی از دیوار سفارت آمریکا در تهران بالا رفتند و روابط ایران و ایالات متحده را قطع کردند امروزه به دنبال بهبود روابط با آمریکا می باشند وبرخی از همان هایی که آن زمان مخالف بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا بودند مخالف رابطه با آمریکا.

لب مطلب اینکه هنوز این سردرگمی در فرهنگ سیاسی ما هویدا می باشد و تا زمانی که ثبات در فرهنگ سیاسی نداشته باشیم امکان ندارد بتوانیم با جهان تعامل کنیم چون بازیچه دیگران قرار خواهیم گرفت.

همین اروپایی که برخی تا به همین لحظه سنگ آن را به سینه می زنند روز گذشته تصمیم گرفته با ایالات متحده همراهی کند و تحریم هایی را بر علیه ایران وضع کند.

نمی توان انکار کرد که سفر ولیعهد عربستان به انگلیس و همچنین سفر نتانیاهو به ایالات متحده در این ماجرا بی تاثیر بوده.

آیا هنوز هم باید ساده لوح باشیم و باور کنیم که اروپایی ها حاضر هستند از منافع خود در رابطه با ایالات متحده صرف نظر کنند و به حمایت از ایران بپردازند؟

آیا وقت آن نرسیده تا تکلیف سیاست های خود و همپیمانی های خود را مشخص کنیم؟

یکی از مقامات عالیرتبه چینی به من جمله ای را گفت که خیلی معنا دار بود.

وی گفت رابطه ما (چین) با هند دوستانه است اما رابطه ما با پاکستان استراتژیک.

علیرغم اینکه چین و هند دو همسایه قدرتمند و در بسیاری از موارد شریک تجاری به حساب می آیند اما پاکستانی ها به خوبی توانسته اند رابطه استراتژیک با چین ایجاد کنند تا تعادل استراتژیک بین المللی با هند را بر قرار نمایند.

شاید خیلی دیر باشد اما از هیچوقت بهتر است که ما نیز به فکر آن باشیم که به فرهنگ سیاسی خودمان وابسته باشیم و تکلیف جهان را مشخص کنیم که ما به دنبال چه هستیم؟

اگر دیگر کشورها خواسته هایی را در مقابل ما مطرح می کند ما به جای اینکه بگوییم مخالف هستیم بگوییم ما هم خواسته هایی داریم و خواسته های خودمان را شفاف و روشن مطرح کنیم.

به جای اینکه در جریان هایی که برای ما ساخته می شود بخواهیم شنا کنیم خودمان جریان ساز باشیم ودیگران را وادار کنیم به خواسته های ما احترام بگذارند نه اینکه بخواهیم به دنبال خواسته های مان باشیم ولی در مورد مطرح کردن آنها حاشا کنیم و یا اینکه خودمان درون خودمان در مورد خواسته های مان با هم اختلاف نظر داشته باشیم.

اگر هم به دنبال روابط صمیمی با آمریکا و اوروپا هستیم باید به قول آقای روحانی یک رفراندوم انجام دهیم اگر اکثریت مردم چنین چیزی را می خواهد تکلیف مان را روشن کنیم و کل بسته فرهنگ سیاسی غربی را وارد کنیم واصلا فرهنگ و تمدن خود را مانند آنهایی که در زمره غرب هستند فراموش کنیم، لنگان لنگان کاری از پیش نمی رود.

باید بپذیریم فرهنگ سیاسی ما با سیاست غرب در تعارض است و به هیچ وجه نباید به فکر آن باشیم که روابطی حتی معمولی هم با آنها داشته باشیم، چون آنها به دنبال داشتن رابطه معمولی با ما نیستند و به دنبال آن هستند که فرهنگ سیاسی واجتماعی ما را تغییر دهند.

در آخر باید باز هم تکرار کنم داشتن رابطه با غرب یعنی تغییر فرهنگ سیاسی واجتماعی کل کشور، ولا غیر.

 

نوار خبری
0
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала