گزارش و تحلیل

مهمان ایرانی منزل جناب «تولستوی»

© Sputnik / Ruslan Krivobok / ورود به گالری تصاویرЯсная Поляна
Ясная Поляна - اسپوتنیک ایران
Telegram
بعد از چند ساعت ماشین سواری با لذت بیرون پریدم و با چشمانی تنگ شده نگاه 360 درجه ای به اطراف انداخته، سلام کشداری به آفتاب تند و نوازش گر زمستانی کردم.

بی اراده از صدای شادی کارناوال های کوچک عروس و دامادهای جوان اهل «تولا» که برای گرفتن عکسهای یادگاری عروسی به طبیعت افسون کننده «یاسنایا پالیانا» در سرمای منفی سه درجه آمده بودند، ذوق زده شدم. با پرواز ذهنم همراه شدم در «یاسنایا پالیانا- در مرغزار روشن» زادگاه تولستوی، خداوندگار ادب و فرهنگ روس. در فکر بودم اما چه فکری نمی دانم، فقط می دانم که فضای افسون کننده آنجا نمی گذاشت که به حال خودت باشی، پاهایم را با تمرکز در زمین سفت و گلی می فشردم و سرگرم همین بازی کودکانه بودم که زیر چشمی تولستوی با چکمه های بلند سیاه، شلوار خاکستری و بالاپوش زخیم مشکی رنگ که کمری قهوه ای هم به آن بسته بود به علاوه یک ریش بلند سفید را دیدم که منتظر من بود. من هم آرام و بی صدا قدم هایم را تندتر کرده، در کنارش قرار گرفتم و دستم را در بازوی چپ او حلقه کردم و از میان دالان درختان روسی به خانه اشرافی سبز و سفید رنگ وی خیره ماندم.

© Sputnik / SOMAYEH PASANDIDE«یاسنایا پالیانا»
«یاسنایا پالیانا»  - اسپوتنیک ایران
«یاسنایا پالیانا»

برایم از عاشقانه هایش با «سوفیا آندرژونا» همسرمحبوب خود تعریف کرد که به لطف روزگار شیرین آن زمان رمان «آناکارنینا» و «جنگ و صلح» را نوشت و اینکه چگونه سوفیا پیش نویس رمان جنگ و صلح را بیش از هفت بار پاکنویس کرد. افسوس که این روزگار ابدی نبود و تولستوی در آخرین روزهای حیات خود سوفیا را ترک می کند و در 7 نوامبر 1910 که بی شک از امروز سردتر بود در ایستگاه راه آهن «آستاپوفو» جان می دهد، و در قبری که بی شباهت به قبور مسلمانان نیست در زادگاهش به خاک سپرده می شود.
چه خانه بزرگ، زیبا و در عین حال غم آفرینی داشت این استاد ادبیات، ساختمانی دو طبقه، با اتاق های تو در تو، سالن پذیرایی بزرگ با تصاویری از پدربزرگها، همسر و دخترانش و پیانویی که در گوشه سالن قرار داشت. نگاه متفکر، عمیق و پر از سوال او باعث شد که تازه پی به معنای واقعی آثار جاودان وی ببرم، همین بود که روزی تمام تفریحات موجود در زندگی خود را ظالمانه خواند و همدرد مردمان بدبخت روسیه شد. به اتاق کار کوچکی در طبقه اول اشاره نمود، باز هم قفسه های کتاب، یک میز تحریر با ابزار ساده نگارش و یک تختخواب که البته در آخرین ساعات حضور جسم بی جان او در دنیا نیز آرامگاه او بود، به چشم می خورد. چه روزها و شبهایی که تولستوی در این اتاق تلاش نمود تا برخی افکار خود را در قالب یادداشتهای دیالوگی به خواننده القاء کند و او را به تفکر وا دارد. و در همین اتاق بود که به خاطر رستاخیز روحی و رستاخیز ادبی تولستوی، کلیسای عالی ارتدوکس وی را مرتد معرفی نمود.
با همان قدمهای سنگین روی تخت اتاق کار خود نشست و مثل یک سایه از نظرم پنهان شد. در مسیر بازگشت از سراشیبی خانه تولستوی به عصری که با او داشتم فکر کردم، انقلابهایی که بعد از وی رخ داد و به انسان دوستی و ظلم گریزی او اندیشیدم.

© Sputnik / SOMAYEH PASANDIDE«یاسنایا پالیانا»
«یاسنایا پالیانا» - اسپوتنیک ایران
1/3
«یاسنایا پالیانا»
© Sputnik / SOMAYEH PASANDIDE«یاسنایا پالیانا»
«یاسنایا پالیانا» - اسپوتنیک ایران
2/3
«یاسنایا پالیانا»
© Sputnik / SOMAYEH PASANDIDE«یاسنایا پالیانا»
«یاسنایا پالیانا» - اسپوتنیک ایران
3/3
«یاسنایا پالیانا»
1/3
«یاسنایا پالیانا»
2/3
«یاسنایا پالیانا»
3/3
«یاسنایا پالیانا»
نوار خبری
0
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала