اصلاح طلب پطر استولیپین

© Sputnik / Vitaliy Belousovمجسمه یادبودپطر ستولپین در مسکو
مجسمه یادبودپطر ستولپین در مسکو - اسپوتنیک ایران
Telegram
روح روباکین سالهاست خیلی راحت از تمام سیستم های امنیتی رد می شود.

قرن بیستم — دوران تکان ها و فجایع و  تغییرات بنیادی  اجتماعی بود.  این دوران  قهرمانان  و  شخصیت های  دولتی و اجتماعی و انسانهای کبیری را  خلق کرد.  در باره فراز و نشیب ها و لحظات سعادت بار و  تراژدی های شخصی، دوستی و خیانت  در  زندگی آنها در برنامه «  تاریخ روسیه: قرن بیستم» برایتان تعریف می کنیم.

 

«مستبد خونین، خفه  کننده آزادی و مدافع استبداد» و یا « اصلاح طلب  پیشرفته ، شوالیه نجیب و انسانی عمیقا مذهبی و پیرو اخلاق»؟  بعضی  معتقدند که اصلاحات او  باعث تعمیق  تضاد اجتماعی  در روسیه شد و  کودتای  اکتبر سال 1917 میلادی را نزدیک تر کرد.  دیگران  با اطمینان می گویند  که  هیچگونه انقلابی رخ نمی داد  اگر  زندگی این  شخص  به آن شکل  غیر منتظره و ناگهانی به پایان نمی رسید.  گروه سوم  به  جنبه عرفانی این موضوع  می پردازند و  از کتاب  مرموزی در جلد چرمی  تعریف می کنند  که گویا  علت مرگ تراژیک  پطر  ستولپین — نخست وزیر و  اصلاح طلب مشهور روسیه  بود.

 

پطر ستولپین  عاشق خریدن کتاب برای کتابخانه خود بود.  همانا در زمان  یکی از این خریدها،  وارد  کتابفروشی  کوچکی شد.  صاحب آن —  پیرمردی مو نقره ای —کتاب  کوچکی در جلد  تیره رنگ چرمی را  به ستولپین نشان داد.  کارمند دولت کتاب را ورق زد ، از آن خوشش آمد و کتاب را خرید.  به گفته محافظ   ستولپین،  پطر همیشه  این کتاب جدید را  مرور می کرد  و  همیشه آن را همراه داشت.  یکماه پس از  خرید این کتاب به جان او سوء قصد شد و کمی دیرتر  دوباره   این ماجرا تکرار شد.  به نظر می رسید که شکار واقعی ستولپین آغاز شده است.

محافظ بدنی  که در گذشته مأمور اطلاعاتی  بود  حدس زد که شاید این حملات با  کتاب مرموزی که استولیپین خریداری کرده است  ارتباط دارد.  او بارها  از  نخست وزیر خواست از شر این کتاب جلد چرمی خلاص شود.  اما ستولپین  همیشه تقاضای او را رد  می کرد.  کتابی که ستولپین خریداری کرده بود کتاب کمیاب « کلیدهای اینوکایی» بود.  عارفان  معتقدند که  این کتاب  نمونه نوعی  پیمان با  نیروهای  شر  و تاریک است.  چنین کتاب هایی را   نباید بدون  مراسم خاص باز کرد. شخصی که متون باستانی را  بخواند باید درانتظار هر نوع حادثه غیر منتظره ای باشد.  زیرا نیروهای شر  اگر چیزی به شخص بدهند  ده بار و گاهی صدبار بیشتر از شخص طلب می کنند.  به این ترتیب ، این کتاب  به گفته  واردان،  بدبختی برای صاحب آن ببار می آورد.

 

 پطر استولیپین  در دوران سخت برای روسیه، پس از شکست  در جنگ روسیه — ژاپن  و انقلاب ناکام  در صحنه سیاسی  امپراطوری روسیه ظاهر شد.  هوش  و ذکاوت عالی  و قاطعیت  و لجاجت در  کار  باعث شد  در سمت جدید به موفقیت هایی برسد  که بسیاری از کارمندان دولتی را به حسادت واداشت.  پس از پایان تحصیلات  در وزارت امور خارجه  در سمت نسبتا بالایی مشغول کار شد.  در زمان اولین  انقلاب روسیه، او  استاندار  ساراتوف بود.  پطر شخصا  سرکوب  قیام  دهقانان  را کنترل کرد و  برخورد او شدید و  بیرحمانه  اما بدون خونریزی بود.  استاندار ترجیح می داد در صورت  کوچکترین  احتمال « سر عقل آوردن» قیام کنندگان با آنها  گفتگو کند.  تلاش و  زیاد و موفقیتهای او  از توجه دور نماند. آوریل سال 1906 میلادی  ستولپین وزیر کشور  و کمتر از  سه ماه بعد  نخست وزیر.  بار سنگین —  مبارزه با  انقلاب و انجام  اصلاحات به او محول گشت.

 

در باره شخصیت استولپین می توان  با  خواندن این ماجرا قضاوت کرد  که  یکی از دستیاران  او در استان  ساراتوف و  شاهد عینی ماجرا تعریف کرد:

«  چند نفر در بین جمعیت  متمایز بودند و  یک  مرد جوان هیکلی با چماق  جلوی  همه ایستاده بود. استاندار  به سمت مرد جوان برگشت و  در چشمان او دید که همین الان است  چماق را  بلند کند و بزند… ستولپین مانع از زدن او شد.  شنل خزش را  در آورد و آن را به سمت مرد جوان پرت کرد.

—  شنل را نگه دار!

  مرد جوان  گیج شد.  او می خواست با چماق به جان استاندار بیفتد و او  دستور می داد  مواظب شنلش  باشد. البته  مثل یک دوست و یا خدمتکاری  که به او اعتماد دارند.  مرد جوان  چماق را انداخت و شنل را  محکم در دست گرفت.  ستولپین رو کرد به جمعیت و شروع به صحبت کرد.  جمعیت به حرف های او گوش داد.  چرا؟  زیرا  حاکم آینده  از نیروی  معنوی لازم  برای  حکومت  برخوردار  بود.  مهمترین  ویژگی این قدرت — شجاعت است».

 

 ماجراهای دیگری هم وجود داشتند. در مرکز استان در دسامبر سال 1905 میلادی  میتینگ  مردمی بشکل بیرحمانه ای  سرکوب شد.  سربازان و قزاق ها در جریان تیراندازی به سوی تظاهرکنندگان 8 نفر را کشتند  و دهها نفر زخمی شدند.  نمی توان  این عملیات را توجیه کرد.  او نیز نیازی به توجیه این کارها نداشت.  علاوه بر  برقراری نظم در  کشور او از دلایل شخصی  برای چنین برخورد بیرحمانه  نسبت به  کسانی  برخوردار بود  که مردم را به قیام وا می داشتند.  طی سالهای طولانی   اطرافیان  پطر به شکل وحشیانه ای  توسط  انقلابیون کشته می شدند که ترور تاکتیک آنها بود.

 پِلِوه — وزیر کشور سابق روسیه  و رئیس  ستولپین  ژوئیه سال  1904 میلادی  به دست تروریست ها  کشته شد.  دو سال قبل از آن  همان « سوسیال — انقلابیون»   وزیر کشور قبل از « پِلِوه» را کشتند.  نوامبر  سال  1905 در خانه  استاندار  ساراتوف    یک زن تروریست ژنرال ساخاروف را  تیرباران کرد.  او برای فرو نشاندن  ناآرامی  به ساراتوف رفته بود، اما مأموریت او فقط 20 روز طول کشید.

 

فعالیت ستولپین در سمت نخست وزیر  به معنای واقعی  « زندگی در  تیررس» بود. پطر بارها  به اندازه یک مو با مرگ فاصله داشت.  از لحظه انتصاب او به مقام نخست وزیری سوء قصد به جان او آغاز شد.  هم مخفیانه و هم بطور آشکار  به او تیراندازی می شد. از هشت   تا 18 بار به جان او سوء قصد شد.  اولین سوء قصد به دلیل  مقیاس  و  عواقب آن  حیرت انگیز بود. 12 ماه اوت سال  1906 میلادی  خودرویی  حامل سه مرد به  ویلای نخست وزیر  نزدیک شد. دو نفر آنها اونیفورم ژاندارم به تن داشتند  و یک نفر در لباس شخصی بود.  دو « ژاندارم» که کیف های سنگینی به دست داشتند سعی کردند  به  نزد ستولپین بروند. اما  محافظان مانع از  ورود آنها به ویلا شدند.  دعوا بین آنها و نگهباتان  درگرفت.  در این موقع انفجار  قوی رخ داد.   در  زیر ویرانه های  خانه  دهها جسد از جمله جسد دو  تروریست را پیدا کردند.  10 نفر هم  زخمی  شده بودند.  دختر 14 ساله و پسر 3 ساله نخست وزیر  جراحات سختی برداشتند.  ستولپین  آسیبی ندید.

چند روز بعد  دولت جواب دندان شکنی به این عمل تروریستی داد:  فرمان  دادگاه های نظامی — صحرایی  به تصویب رسید.  پرونده هایی در این دادگاه بررسی می شدند  که  « عمل جنایی» انجام شده تا حدی آشکار  بود که نیاز به  بازرسی نداشت.  رسیدگی به پرونده  طی 48 ساعت  به اتمام می رسید و  حکم در عرض 24 ساعت اجرا می شد.  طی سه سال  بر اساس حکم چنین دادگاهی  حدود 3 هزار نفر اعدام شدند.  برای کشوری که تا قبل از آن حکم اعدام فقط در  موارد خاصی  اجرا می شد، این  احکام  شوکه کننده بود.  از آن زمان به بعد  چوبه دار را «  کراوات ستولپین» نامیدند و  واگن های  زندان را تا کنون « ستولپینی» می نامند.  نخست وزیر  با اجرای سیاست  قاطعانه  و حتی بیرحمانه آنچه را به او نسبت می داند مورد تأیید قرار داد.  اما  تا حد زیادی به برکت تلاش های او  انقلاب  سال 1905 میلادی  سرکوب شد.

 

 برای عادی سازی  زندگی،  اقدامات  امنیتی  کافی نبود.  ستولپین  اصلاحات  اجتماعی — سیاسی را عنوان کرد.  تحت رهبری او  یکسری  قوانین   مهم طراحی شد:  اصلاحات کشاورزی،  اصلاحات خودگردانی ، آموزش ابتدایی  و  قانون درباره شکیبایی دینی  و قانون جدید انتخاباتی.  ابتدا  به دلیل این اصلاحات  از محبوبیت زیادی در کشور برخوردار شد.  اما در جریان انجام اصلاحات،   نارضایتی  از سیاست داخلی او  اوج گرفت.  سلطنت طلبان او را به  « بازی» با لیبرالها  و توجه زیاده از حد به کشاورزان  به ضرر مالکان متهم کردند.  سیاست مستقل ستولپین، تمام درباریان را دشمن او کرد.  مقامات عالی حکومتی سعی کردند  اصلاحات را متوقف کنند و  سیستم گذشته قدرت را حفظ کنند.  برخورد امپراطور  نسبت به ستولپین نیز تغییر کرد.  نیکلای دوم اگر  همه چیز را آنطور که باید و شاید  است بر زبان آوریم،  از ستولپین متنفر بود: به عقیده او  شخصیتهایی با  اراده قوی  و آهنین  قدرت او را کاهش می دهند و او را به «پشت صحنه» حکومت می رانند.

 

اواخر ماه اوت — اوایل ماه سپتامبر سال 1911 میلادی در  کیف تهیه مقدمات جشن جریان داشت.  شهر برای پذیرایی از شخصیت های عالیمقام آماده می شد.  قرار بود تزار و درباریان  در مانورهای  دسته نظامی کی یف  و رو نمایی از  مجسمه یادبود  الکساندر دوم شرکت کنند.  ستولپین نیز  مرخصی خود را  زودتر به پایان رساند و به کی یف رفت.  بلافاصله به او فهماندند که او  « مهمان ناخوانده» در این جشن  است.  نه تنها جایی در  اسکورت  تزار  برایش پیدا نشد بلکه  حتی کالسکه  دولتی  در اختیار او گذاشته نشد.

 پلیس مخفی کی یف  اقدامات امنیتی  شدیدی  برای  این جشن  سازماندهی کرده بود. بهترین ژاندارم ها،  مأموران مخفی از سراسر روسیه در آنجا جمع شده بودند.  قرار بود در زمان سفر نیکلای دوم به حومه کی یف  از واحدهای ارتش استفاده شود: در مسافتی به اندازه 40 کیلومتر ، در فاصله هر 5 متر  بشکل شطرنجی  سربازان و  سوارکاران  قرار داشتند.

اول سپتامبر  تزار و اعضای خانواده او در تئاتر اوپرای  شهر  در حال تماشای نمایش بودند.  ماریا فون  بوک، دختر بزرگ ستولپین در باره آن حادثه تعریف کرد و گفت: « پدر در ردیف اول در نزدیکی لژ تزار نشسته بود که  اعلیحضرت و درباریان در آنجا قرار داشتند.  تنفس  دوم، پدر  پشت به صحنه از جا بلند شد و  به نرده  بخش ارکستر  تکیه داد.  او کت و شلوار سفیدی به تن داشت و  در  دورترین  جای تئاتر در زمان  زنگ تنفس  بخوبی  دیده می شد. پدرم مرد جذابی بود.  اکثر حاضران در   راهرو بودند که ناگهان  مردی در فراک سیاه شتابان به سمت پدر حرکت کرد.  در آنجا که همه در لباس های رنگارنگ   و روشن بودند، این مرد سیاهپوش  احساس  ناخوشایندی  موجب شد.  اما هیچ کس به آن مرد توجه خاصی نکرد که داشت  به پدرم نزدیک می شد.  او دو بار به پدرم شلیک کرد..»

استولپین بر اثر  زخم های گلوله  5 سپتامبر سال 1911  جان سپرد.  کشور اصلاح طلب بزرگ و احتمالا یگانه شخصی را از دست داد که می توانست مانع از  بروز کودتای قریب الوقوع شود.

 

قتل نخست وزیر  در هاله ای از  معماها  باقی ماند.  خیلی ها  دلشان می خواست نخست وزیر اصلاح طلب هر چه زودتر به دار فانی بپیوندد.

هر چند  به نظر می رسید که  همه چیز روشن است:  اصلاح طلب را  یکی از تروریست هایی کشت  که ستولپین به  مبارزه سازش ناپذیر با او ادامه می داد.  اما این تیراندازی در  تئاتر اوپرای کی یف  رخ داد که شدیدا تحت حفاظت بود  و  امپراطور در آنجا حضور داشت.  چه کسی این قاتل را به آنجا راه داده بود؟

 ناظران متمایل به عرفان  دو گزینه را مطرح کردند.  یکی از آنها با  گریگوری  راسپوتین باصطلاح « ریش سفید  مقدس»  و یا «معجزه گر»   در ارتباط بود. او  یکی از  شخصیت های  محبوب  امپراطریس روسیه بود.  این دهقان  سیبری  در دربار  امپراطوری از  نفوذ و قدرت زیادی برخوردار بود  و در امور  حکومت دخالت می کرد.  ستولپین خواهان  تبعید او از پایتخت شد.  اما امپراطور  نیکلای دوم  که  تمام درخواست های همسرش را برآورده می کرد می گفت: «  بهتر است  ده تا راسپوتین  اینجا باشد  تا با یک هیستری  امپراطریس مواجه شوم». شایعه شده بود  که راسپوتین  طراح  این دسیسه بر علیه ستولپین بود.  قبل از حرکت تراژیک  ستولپین  به کی یف، راسپوتین بدنبالش فریاد زد: « مرگ بر نخست وزیر! مرگ بر نخست وزیر!». معلوم نیست که راسپوتین از آنچه در کی یف رخ خواهد داد باخبر بود یانه، بهر حال پیشگویی او  به واقعیت مبدل شد.

گزینه دوم — تأثیر همان  « کتاب سیاه» در جلد چرمی. پس از مرگ تراژیک ستولپین،  نخست وزیر روسیه امپراطوری،  بعضی از محققان  با اطمینان اظهار داشتند  که نویسنده شخصا این کتاب را به ستولپین فروخت.  زیرا پرتره  روی جلد کتاب  درست شبیه شخصی بود  که به کارمند دولت پیشنهاد کرد این کتاب را بخرد. و حالا  یک معمای دیگر، با  توجه به تاریخ تولد ،  نویسنده آن کتاب تا تاریخ فروش آن به ستولپین، 250 سال  بود که مرده بود.

 

 نیکلای  روباکین  کلکسیونر مشهور  معمای « کتاب سیاه»  را  کشف کرد.  ماجرای  خرید  کتاب قدیمی «  کلید های اینوکایی»  را از  منشی سابق نخست وزیر شنید.  روباکین  کلکسیون خود از 40 هزار  جلد کتاب را برای  دولت جدید  شوروی روسیه  به ارث گذاشت. طبیعتا کتاب سیاه « کلیدهای اینوکایی» نیز یکی از آنها بود  که  بعدها بخشی از بنیاد  یکی از بزرگترین کلکسیون های  کتاب جهان —  کتابخانه دولتی روسیه — شد. در قفسه کتاب ها  محفظه حاوی  خاکستر کلکسیونر را  گذاشتند.  هیچ کس نمی داند این ایده  از طرف کی مطرح شد.  2 سال خاکستر  روباکین  در  کتابخانه قرار داشت.  در واقع کلکسیونر را  همراه کتابها دفن کردند.

 این  یگانه تطابق عرفانی  نیست که  کلکسیون  روباکین در کتابخانه مرکزی روسیه را همراهی می کند.  سیستم اینترنتی  کتابخانه  شبیه سیستم  بنیاد الماس کرملین است.  قبل از  بستن کتابخانه، به تمام  ساختمان سرکشی می شود و  تمام درهای غیر قابل نفوذ با کلیدهای  الکترونی بسته می شوند و  هر عصر  درها مهر می شوند. اما  سالهاست  که یک نفر خیلی راحت  از تمام سیستم های امنیتی رد می شود.  خش خش های مرموز و  صدای قدم  ها همانا از آن بخشی شنیده می شود  که کتاب های  روباکین در آنجا نگهداری می شوند.  کارمندان کتابخانه  حدس می زنند که روح کلکسیونر در کتابخانه   ساکن شده است.  به احتمال زیاد او در حال جستجوی  کتاب سیاهی است  که  باعث مرگ پطر  ستولپین شد.

نوار خبری
0
loader
بحث و گفتگو
Заголовок открываемого материала